تبليغاتX
قرنهای بی باران
قطره قطره هدرت دادم و اکنون...

 

بگذار تا شیطنت عشق

چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هر چند ان جا جز رنج و پریشانی نباشد

اما ...

کوری را به خاطر ارامش تحمل مکن...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 22:42  توسط ... | 
 

دوست دارم بزنم لهش کنم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 0:19  توسط ... | 

گاهی باید سکوت کرد.....
شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 2:2  توسط ... | 

هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار پوک و مگر
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه ی پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1:52  توسط ... | 

چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم ، نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن
حرفهای من
افتاد...

"قیصر امین پور"

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:15  توسط ... | 

با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:54  توسط ... | 

نیازی به این همه ابر نیست

 برای اینکه خیس باران شوی فقط

کافیست کمی در هوای من قدم بزنی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 2:32  توسط ... | 

تقدیم به تو...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 7:39  توسط ... | 
 

شوق هم انگيز ديدن تو٬ هراس بركه است از باز شدن نيلوفر!

هراس چشم براهي٬

هراس آغوش باز و لمس تهي...!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 3:33  توسط ... | 

 

چقدر اغوش باید!

که تمام تو را


در عبور از چشمان خیس وداع


به یک باره در بر گیرد..؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 23:25  توسط ... |